۱۱/۰۲/۱۳۸۸

نگاهی به فیلم آوتار

در متولوژی هند، اواتار قالب یا شکل‌هایی است که خدایان به هنگام پایین آمدن به سطح زمین از آن‌ها استفاده می‌کنند. خدایان هند به هنگام استفاده از این اشکال _ و یا به گفته‌ی دیگر ماده _ رخساره‌ی واقعی خود را از دست نمی‌دادند و ظاهر نهایی آن‌ها به شکل نیمه انسان، نیمه حیوان _ یا هر ماده‌ی دیگری _ در می‌آمد.

جیمز کامرون برای آخرین اثر خود که جنب و جوش و غوغای بسیاری در جامعه‌ی هنری آمریکا (هالیوود) به وجود آورد،‌ به متولوژی متوسل شده است. وی سناریوی فیلم را در سال ١٩٩۵ به پایان رساند و سال‌های طولانی در تدارک ساختن این فیلم بود. جلوه‌های ویژه و گرافیک‌های کامپیوتری فیلم در لس‌آنجلس، نیوزیلند، خلیج مکزیک و انگلستان انجام شده است.

شاید نتوان نام آن‌را تحولات عظیم در سینما نامید ولی، برای ساختن این فیلم از تکنولوژی‌های عظیم فیلمبردری استفاده شده است و به گفته خود کامرون "بجز تکنیک های ویژه کامپیوتری، هنگام فیلمبرداری دوربین های ویژه جدیدی در اختیار داشته که به صورت سه بعدی فیلمبرداری می کرده است." جاناتان فوکنر یکی از کارکنان کمپانی فریم‌ستور در لندن می‌گوید:"تمام تصاویر فیلم به صورت استری ضبط شده‌اند؛ یعنی برای هر چشم یک تصویر. سپس با استفاده از نرم‌افزاری به نام اوکولا تصاویر به صورت سه بعدی در آمده‌اند.
داستان فیلم از این قرار است که انسان‌ها در جستجوی سیاره‌ای جدید برای زندگی با پاندورا روبرو می‌شوند. سیاره‌ای شبیه به زمین اما با جوی متفاوت برای تنفس. از این رو به فکر راهی برای ورود به سیاره افتاده و با استفاده از تکنولوژی‌های خاص خود را به شکل "ناوی"‌ها (موجودات سیاره پاندورا) در آورده و وارد آن سیاره می‌شوند. طی این تحقیقات روشن می‌شود که منابع نایاب و نوعی سنگ گران‌بها و مخصوص به سیاره‌ی پاندورا وجود دارد که همین امر قوه‌ی غصب‌گرایانه‌ی انسان‌ها را تحریک می‌کند تا هر طور شده وارد این سیاره شوند و آن سیاره را به سلطه‌ی خود در آورند. طی این کشمکش‌ها "جیک" سرباز فلجی که به شکل "ناوی" در می‌آید با دختر رئیس قبیله‌ آشنا می‌شود و اختلاف بر سر استعمار پاندورا بین مخالفان و موافقان به وجود می‌آید.
نقطه قوت تکنیکی فیلم در این است که هر چیز آنقدر طبیعی و واقعی به نظر می‌رسد که آدم احساس نمی‌کند با یک داستان علمی _ تخیلی روبروست که حکایت از همان داستان‌های قدیمی و تکراری هالیوود دارد. همراه با شخصیت‌ها وارد فیلم می‌شوی و انگار آنگاه که جیک به شکل "ناوی"ها در می‌آید و به گفته‌ی دیگر اوتار می‌شود، انسان همراه با او وارد سرزمین افسانه‌ای،‌ سرسبز و پر از راز و رمز پاندورا می‌شود. سادگی این موجودات عجیب، این سیاره‌ی خارق‌العاده، این همه راز و رمز و قدرت‌های ناشناخته ناخود‌آگاه مرا به یاد انسان انداخت! انسان؛ آن زمان که هنوز با اقتدارگرایی و سلطه‌طلبی آشنایی نداشت. انسان ضعیف و ترسو. انسانی که ناشناخته‌ها قبل از جزابیت باعث ترس او می‌شد. شاید جیک (سرباز فلج ارتش آمریکا) به خاطر ضعف و ناتوانی جسمی‌اش است که این‌گونه مبهوت آن فضای خارق‌العاده می‌شود و از آن‌ به دفاع بر‌می‌خیزد، چرا که انسان قدرتمند همیشه خطرناک است و شاید جیمز کامرون در انتخاب یک سرباز فلج به عنوان نقش اول این فیلم بخواهد همین امر را یادآوری کند.
جیمز کامرون در این فیلم پا فراتر نهاده و تضاد بین ارتش جنگنده و انسان‌های صلح‌طلب را به وضوح به نمایش در می‌آورد. در جایی از فیلم، آن‌جا که تضادها بر سر حلمه به پاندورا به باریک‌ترین جای ممکن رسیده است یکی از مسئولان تحقیقات در این سیاره برای یکی از فرماندهان ارتش توضیح می‌دهد که در آن سیاره موجودات زنده‌اند،‌ درخت‌ها و گیاهان نفس می‌کشند، شما نمی‌توانید این همه زندگی را به یک باره و تنها برای اهداف مادی خودتان از بین ببرید. فرمانده‌ی ارتش با پوزخند به او نگاه می‌کند و می‌گوید:"شما امروز چیزی مصرف کردید که دارید اینطوری فکر می‌کنید." و این یعنی اوج قله‌ی نفهمی انسانِ کودن که امروز گرفتار آن شده است. جیمز کامرون می‌خواهد بگوید که انسان و جنگ امروز به فکر نجات هیچ جا، به فکر نجات زمین و هیچ چیز دیگری نیست، انسان تنها به فکر قلمروگشایی است و نزدیک‌تر شدن به خواسته‌های تمام نشدنی‌اش.
شاید جیمز کامرون هم به عنوان یک کارگردان هالیودی تنها برای جلب رضایت منتقدان باشد که دست به چنین کاری زده است، اما در فضای هنری هالیوود، انجام چنین کاری را نباید بدون آفرین گذاشت. ولی من می‌خواهم یک مسئله‌ی دیگر را نیز به این قضیه اضافه کنم که شاید در بیان آن در فیلم هیچ عمدی در کار نباشد و آن این‌که مگر با توسل به نیروهای اساطیری و خدایان گمشده در صفحات تاریخ بتوان نیروی مهارناپذیر ارتش‌ها و جنگ را از کار انداخت، چرا که اگر ارتش‌ها و انسان امروزین قدم به سوی مالکیت چیزی نهاد، آن را بدست خواهد آورد حتی به قیمت جان خودش.
کامرون در این فیلم سنگ تمام گذاشته است، اما فقط از لحاظ تکنیکی. و متاسفانه در سینمای امروز هالیوود اغلب تکنولوژی منبع درآمد بسیار بزرگی است که هیچ کمپانی و تهیه کننده‌ای حاضر به چشم‌پوشی از آن نیست. دیدیم که آن قماری که منتقدان می‌گفتند کامرون به آن دست زده است به نفع کامرون به پایان رسید و کمپانی‌های همکار وی پیروز میدان شدند. اما مسئله‌ای که نمی‌توانم از بیان آن بگذرم این است؛ آیا اوتار ماندگاری تایتانیک را خواهد داشت؟! تنها سه هفته از دیدن فیلم اوتار گذشته است و اگر بخواهم صحنه‌های جذاب و تاثیرگذار آن را به یاد بیاورم مسلما دچار مشکل خواهم شد. اما تایتانیک را آخرین بار سه سال قبل دیدم و هنوز هم تصاویر معاشقه‌ی جک و رُز، دانس رُز در طبقه‌ی پایین کشتی و شکاف طبقاتی موجود در میان کشتی که به نوعی بیانگر روابط جوامع امروز انسانی است، در میان لایه‌های مغزم لول می‌خورند و شاید هرگز فراموش نشوند. من فکر می‌کنم که سرعت پاک شدن اوتار از اذهان بسیار بالاست و همین پرسیدن این سوال را ضروری می‌نمایاند که؛ آیا اوتار ماندگاری تایتانیک را خواهد داشت؟!

0 ڕوانگە:

ارسال یک نظر

Newer Posts Older Posts