۶/۱۱/۱۳۸۷

شاید آغوشم آرامت کند

من مرده‌ام و فکر می‌کنم هنوز به رفتنم عادت نکرده است. شاید به همین خاطر است که برای آخرین بار به دیدنش آمده‌ام. بیرون هوا سرد است. هوای داخل سردتر. روی میز کوچک وسط هال از بس مجله‌های جورواجور گذاشته شده که هیچ حسی برای نگاه کردن هیچ کدامشان به آدم دست نمی‌دهد.
با اولین نگاه به مبل‌ها، حس پرت کردن لباس‌هایی که روی آنها پخش شده است، به آدم دست می‌دهد. حس لحظه‌هایی که آدم با اعصاب خوردی به خانه می‌آید و خوش دارد هر چیزی را پرت کند یک گوشه. آن طرف‌تر بیشتر از ده لیوان پر و نیمه‌پر و خالی روی میز دیگری گذاشته شده است و چند بسته قرص که از دور نمی‌شود فهمید برای چه منظور استفاده شده‌اند. حس فضولی‌ام گل می‌کند،به طرفشان می‌روم. گوشی تلفن سر جایش قرار نگرفته و صدای بوق آن سکوت خانه را کمی ترسناک‌تر می‌کند. قرص‌ها را فراموش می‌کنم.

۱۱/۱۱/۱۳۸۶

شعری از هوای امروز زندگی

هوای زندگی ابری‌است

و هم‌چون من
حقیقتی است ناگفته
باران!
خاطره‌ها
از غصه لبریزند
و کو‌ه‌ها
آن پستی و بلندی‌های همیشه
در لغزش آنی گریه
سرگردان!
من ماندگان نخواهم بود
در سرای انتظارٍ این بارٍ مرگ
و آینده «خنده‌»ای است
برای لحظات نابِ ناممکن!
«راستی چه خوب که فریده هنوز با من است
و هر روز غروب
به امید دیدن دوباره‌اش
قدم‌هایم را سریع‌تر بر می‌دارم.»
تقدیر کجایِ این راه را اشتباه رفته بود؟!
ای دختر فروردین‌زاده‌ی مرز و بومِ فنا
شایسته نیست تو را
تحمل این همه غصه و خون و فلسفه
در دیاری که مردمانش
ما را گرسنه می‌دانند!
عشق چه حقیقت مضحکی است این‌جا
«این‌که هر روز غروب دلت بخوا
زودتر بِری
تا بِرسی»
به سرآغاز شبی تازه
بوسه‌ای دیگر
و آغوشی تنها!
تقدیر کجای این‌ راه را درست آمده
ای دختر امیدواری روزهای کوچک
دنیای کوچک
و قدم‌های استوار
که تنهایی‌مان را
این‌گونه لذت‌بخش و افسون‌گر گردانده...
«راستی رضا هم رفت
وقتی ساعت پنج بار نواخت
و آقا محمد راننده
هنوز در خماری شب قبل بود!»
و چه بد شد که رفت.
او رفت
تا دگربار دروازه‌های شهر «هنر» را
از پایین‌ترین جای ممکن بنگرد
و می‌دانست
«کفش‌های کلاش»
خاطره‌ی روزهایی بودند
که همیشه می‌خندیدم.
راستی علی هم ماند
در کنار هیوا
همان که بدجوری انسان بود
و همه
در انتظار روزی که
«زمین
در گردابی از خون و فلسفه
خفه خواهد شد»*
و فریده
آن بانوی همیشگی باران
تا گفتن این حقیقتِ ناب
می‌ماند...
می‌ماند...
می‌ماند...

Newer Posts Older Posts