۵/۰۶/۱۳۸۴

کوتاه با تو

بودنی با تو

زير يک سقف
و فرار من
از تکرار و هجوم زمزمه ی حروف!
مرا با تو حرفی نيست
چرا که پستان های مادری مادر را
اين بار
مردی از اقليم فنا
مردی از ديار خردين های مکرر مکيده است
و اين نوزاد نيمه جان را
بهايی گزاف بايد
تا تولد ديگر بار درخت های هلو.
مرا با تو حرفی نيست
چرا که رفتن های ديروز و
نرسيدن های هميشه
لب های وحشی مرا
به لب های ترسوی تو رساند
و سخن را
و لب را
پايانی اندوهناک تر از اين نخواهدبود... .

Newer Posts Older Posts