۳/۱۵/۱۳۸۴

خواستن

از خواستن به گمانم هنوز
هنوز نمی دانم دست های دست خورده ی خود را بايد
در جيب کدامين شلوارم پنهان کنم
هنوز بر چشمانم عينک آفتابی می زنم
تا مرا با آن شاعر قديمی اشتباه نگيرند
و آرزو دختر همسايه
خواب مرا می بيند؛
آه اگر می دانستم
مردم اين شهر
هنوز خواب دروغ باز می گويند
کجا می توانستم
به خواب دختری پا گذارم
که نمی شناختمش...



Newer Posts Older Posts